یادتـــــه؟
چند سال پیش..
اون موقع که لاست میدیدم.
اون موقع که تابستون بود.
وقتی نوتلا میخوردیم.
یادته ؟
تلفُنی و یواشکی حرف میزدیم.
تابستون و بادِ خنکِ پنجره..
همه چی احمقانه!
زنگ زدم به عسل..
همون حسای همیشگی که میاد
تهران و دوستام و عسل و ..
* * *
میدونی..یکی از خصوصیت های بدِ من اینه که خیلی حساسَم.
فکر کنم اکثر کسایی که متولد ماه مهـــــر هستن اینجوریَن!
خیلی خصوصیتِ بدیه..
همش فکر کردن به یه چیزایی که شاید خیلی ها به راحتی از کنارش بگذرن!
* * *
دلم تابستونِ 92 میخواد
تو تهران
اصفهان
UGHHHH
اصلا" حوصله ندارم!!
میخوام بلند شم برم مشق بنویسم !
حال ندارم..
میخوام زودتر فردا شه و ابن هفته هم تموم شه
اما حوصله ندارم
داغه چقد اینجا
چرا تب آخه؟!
پ ن.یک پیشنهاد یه شمــــــا دوستان !
هیچوقت فیلم "The Hunger Game" رو نبینید !! مشاهده ی این فیلم برابر است با اطلــــــــاف وقت و پول!!
.. ینی دیشب میخواستم زودتر چراغهای سینما روشن شه و خودمو پرت کنم بیرون!! مخصوصا" با تب! ShiT البته بعدش با بچه ها خوب بود ;)
میدونم که خیلی مسخره و شاید تعجب آور باشه اینی که میخوام بگم!
با توجه به سابغه (درسته؟) ای که خودم داشتم!
امــــــا خب انسان بزرگ میشه دیگه!
بابا جمع کنین این عشق بازیای اینترنتی رو!
برین بیرون با 4 تا آدمِ باحال و درست حسابی بگردین !
به خدا روحتون آزاد میشه!
این یه نصیجت بود دیگه حالا..!
پ ن.این روزا خوبه..دوستای خوب..هیچ کاری نمیکنیم..میشینینم با 4 تا خوراکی بحثای مسخره میکنیم! سر به سرِ هم دیگه میذاریم و میخندیم ! همشون ازم بزرگترن..نمیدونم چرا اما توی این جمع بیشتر خوش میگذره تا جمع بچه های مدرسه! خیلی وقت نیس که این احساس بهم دست داده...
صبا داره بزرگ میشه!
چیه مردم ناراحت میشن و حرص میخورن !
باید مستقیم دایورت کرد روی قُمبُلِ گرام !
والا !